|
|
||
| سلام ! دوست جونیا من دیگه تو این وب نمینویسم ... راستش اصلا حوصله وب نویسی رو ندارم ، بعدشم وقتی ماهی یه بار اونم به زور آپدیتش میکنم فایده ای داره ؟ به قول یه نفر تار عنکبوت بسته ... مونا هم که دیگه نمینویسه ! پس نتیجه میگیریم بیخیال شم خیلی بهتره ! البته نمیگم بهتون سر نمیزنم یا جواب کامنتاتون رو نمیدم ..نه اصلا... ولی دیگه پست جدیدی نمیذارم ! فعلا از دستم راحت میشید تا بعد ببینیم چی میشه ؟! امسالم که درسا سنگین تر میشه و با این کلاسای من فکر نکنم اصلا وقت بشه ... همینا دیگه ! خیلی دوستتون دارم
هر کسی دوتاست .
+تاریخ یکشنبه یازدهم مرداد 1388ساعت 11:31 AM
نویسنده مونا و نگار
عميق ترين درد در زندگي مردن نيست ، بلکه نداشتن کسي است که الفباي دوست داشتن را برايت تکرار کند و تو از او رسم محبت بياموزي .
بلکه گذاشتن سدي در برابر رودي است که از چشمانت جاري است.
بلکه پنهان کردن قلبي است که به اسفناک ترين حالت شکسته شده .
بلکه نداشتن شانه هاي محکمي است که بتواني به آن ها تکيه کني و از غم زندگي برايش اشک بريزي .
بلکه ناتمام ماندن قشنگترين داستان زندگي است که مجبوري آخرش را با جدائي به سرانجام رساني .
بلکه نداشتن يک همراه واقعي است که در سخت ترين شرايط همدم تو باشد .
بلکه به دست فراموشي سپردن قشنگ ترين احساس زندگي است .
بلکه يخ بستن وجود آدم ها و بستن چشمها است .
صدايي در درون توست كه همه روز را در گوشت نجوا مي كند " به نظرم اين برايم خوب است. مي دانم اين درست نيست " هيچ معلمي، واعظي، پدر و مادري، دوستي يا پير خردمندي نمي تواند بگويد چه چيز برايت درست است فقط گوش بده به صدايي كه در درون توست
" شل سیلور استاین "
در باغ « بی برگی » زادم . و در ثروت « فقر » غنی گشتم . و از چشمه « ایمان » سیراب شدم . و در هوای « دوست داشتن » دم زدم . و در آرزوی « آزادی » سر بر داشتم . و در بالای « غرور » قامت کشیدم . و از « دانش » ، طعامم دادند . و از « شعر » ، شرابم نوشاندند . و از « مهر » نوازشم کردند . و « حقیقت » دینم شد و راه رفتنم . و « خیر » حیاتم شد و کار ماندنم . و « زیبایی » عشقم شد و بهانه زیستنم .
« دکتر علی شریعتی »
دوستای گلم اگه ممکنه مارو با این عنوان جدید " در آغوش باران " لینک کنید ! ممنون میشم !
برات مینویسم دوستت دارم آخه میدونی؟ آدما گاهی اوقات خیلی زود حرفاشونو از یاد می برن ولی یه نوشته به این سادگیا پاک شدنی نیست . گرچه پاره کردن یه کاغذ از شکستن یه قلبم ساده تر . ولی من مینویسم دوستت دارم . . . هرگاه شادم یاد تو غمگینیم می کند. هرگاه غمگینیم یاد تو شادم می کند
همیشه گورستانی در قلبت برای خاکسپاری خطای دوستانت بساز
زمان برنمیگردد
غم هایت را بر روی شن بنویس تا باد آن را با خود ببرد
زندگی حکمت توست... زندگی دفتر خاطره هاست... چند صفحه ای را تو ورق خواهی زد... ما بقی را قسمت ...
تو صادقانه گفتی در خانه قلبت هیچ جایی برای من نیست من بر قلب سنگی ات بوسه می زنم که با من صادق بود
زمان به من آموخت كه دست دادن معنی رفاقت نیست... بوسیدن قول ماندن نیست... و عشق ورزیدن ضمانت تنها نشدن نیست ...
|
||